|
Ying Yang and
mathematics
Nasser Tabesh MD DTCM
YanYin=1
Yan=1/Yin


Acupunture is an
important constituent part of Traditional
Chinese Medicine.By punturing certaine part of
the body ( point ) with a metallic
needle.Chinese doctors may regulate the abnormal
wax and wane of visceral function,and correct
the derangement of qi and blood.
Moxibustion is
carried out by cauterizing a certain superficial
part of the body with moxa cones or rolls to
activate qi and blood and to eliminate
pathogenic cold and damp.
Genrally,it is
used to prevent disease and improve ones
health.The rational of moxibustion is the same
as that of acupunture,although its manipulation
is different from that of the latter.Acupunture
and moxbustion are often adopted conjoinedly in
clinical practice,and that is why they are also
called as one name,acupunture – moxibustion,or
simply acupunture.

I am grateful to
have the opportunity to write autobiography and
share my personal experience of Traditional
Chinese Medicine and acupunture.
As a practising
general surgen in
Tehran ,I began my study of chinese medicine in
2000 at the International
college of
Traditional Chinese Medicine of
Vancouver in Canada.
It was my
original intention to learn how to performance
anesthesia as an adgunct to my surgical practice
,but I soon became aware that TCM provided a way
of viewing life and human body which was totally
different from the one I had received in medical
school some 22 years before.
The acupuncture
program in North America consisted of some 1000 of didactic hours and
hundreds of additional hours in home assignments
and clinical applications. It prepared the
doctor with a full and complete knowledge of the
academics, philosophies, procedures and
techniques of acupuncture. The doctors who
graduated from the program (90% were DCs and the
rest were MDs) passed a comprehensive written
examination and became the certified
practitioners of acupuncture in the
United States and Canada.
For four years I
practised both acupunture and chinese
herbollogy.I then became so involved with
chinese medicine that I gave up the surgery.It
is most beneficial to have knowledge of this
ancient system of healing for it provides an
alternative approach to the promotion of health
and to the treatment of those disease processes
which do not respond well to western medicine.


Parts
of WAR SURGEONS
 کلیپ
فیلم انفجار در اتاق عمل
برای اطلاعات بیشتر از سایت زیر دیدن فرمایید
طب سوزنی زمانی در درمان
بیماریهای
مزمن , صعب
العلاج , مقاوم بدرمان و گاهی لاعلاج
درمان از روی مقالات فوق از فرمولهای نقاط طب
سوزنی و تجویز فرمولهای دارویی گیاهی هیچیک برای
استفاده اشخاص غیر پزشک مجاز نمی باشد . بلکه
پزشگانی هم که دوره های مخصوص هربولوژی و طب سوزنی
چین را گذرانده و مدرک مورد تأیید آموزش عالی کشور
ایران را دارند نیز تنها می توانند به تئوریها و
جنبه علمی آنها توجه نمایند.
تجویز نقاط آکوپنگچر و فرمول داروهای گیاهی سرخود
بدون دانش کافی و تجربه با حدس و گمان هیچ
مسئولیتی را متوجه نویسنده نمی کند.
Cold induced diseases
سرما بیماری های را بر می انگیزد
فرمولی که انسان را زیبا میسازد
کدام عفونتی را تاب مقاومت می باشد
Systemic
Infections
دکتر ناصر تابش
متخصص جراحی عمومی و متخصص درمان بیماریهای مزمن
و صعب العلاج فارغ التحصیل دوره چهار ساله طب
سوزنی وگیاهی چین از کالج بین المللی ونکوور
بریتیش کلمبیا
آدرس اهواز خیابان نادری مجتمع بزرگ پزشکی نادری
طبقه پنجم واحد
۱۳۲
تلفن : ۲۲۳۱۲۷۲ - ۰۶۱۱
ساعت تماس ۴.۳۰ الی ۸ شب
بسمه
تعالي
ناصر تابش در سال 1323 در شهر
اصفهان متولد شد و در سال 1342 در حاليكه هنوز
ديپلم خود را نگرفته بود به ارتش پيوست . تابش در
اوائل خدمت ، بلافاصله ديپلم خود را گرفت و خود را
آماده ورود به دانشگاه كرد . در سال 1347 به
دانشكده پزشكي راه پيدا كرد ، و در سال 1354 با
عنوان دكتراي پزشكي فارغ التحصيل گرديد . وي در
جلسه اي كه به منظور تعيين محل خدمت برگزار شد ،
طي مسابقه اي به بهترين شهر ايران برنده گرديد .
در پايان جلسه چون هيچكس حاضر نشد به دورترين نقطه
نيروهوائي برود از حق خود گذشت و به بندر جاسك كه
ايستگاه رادار نيرو هوائي بود اعزام گشت . بعد از
چند سال خدمت در آن ناحيه دور افتاده ، به پايگاه
هوائي اصفهان منتقل گرديد . و سپس در امتحانات
تخصصي پزشكي شركت و قبول گرديد . شروع دوره تخصصي
، با برافروختن آتش جنگ تحميلي مصادف گرديد . پس
از 4 سال به عنوان متخصص جراحي عمومي ، به بهداري
نيروي هوائي مراجعه كرد . رئيس وقت بهداري نيروي
هوائي در آن زمان به او گفت : فقط يك پست براي تو
داريم آنهم كربلاي ايران . تابش منظور رئيس بهداري
را متوجه نشد ، ولي در مآموريت محل خدمت وي ،
پايگاه هوائي دزفول قيد شده بود . به دزفول رفت
. آنچه به وي واگذار گرديده بود ، حد مرزي عبد
الخان تا 30 كيلومتري خرم آباد . و آنچه به عنوان
حوادث جنگي منطقه به وي واگذار شده بود ، سه شهر
دزفول ، انديمشك و شوش بود . تابش مي گويد در
منطقه شمال خوزستان هيچ دكتر جراح نبود و هرچه از
قبل بود ، به شهرهاي امن ديگر مهاجرت كرده بودند .
حتي اعمال جراحي اورژانس مردم شهرها به گردن من
بود . در اين ميان اعمال جراحي الكتيو و اورژانس
تيپ نيروي زميني ، و واحدهاي پليس و ژاندارمري
وسپاه پاسداران و خانواده آنها در زمينه كار او
بود .
وقتي شهرها مورد هجوم و بمباران
دشمن قرار مي گرفت ، همه مجروحين به بيمارستان
پايگاه هوايي آورده مي شد . تابش در خاطرات خود مي
گويد : در بمباران هفت تپه و كارخانه قند ، صدها
خانواده فرزندان مجروح خود را روي دست و با پاي
برهنه گريان و نالان بدون اينكه به اورژانس ببرند
، به اتاق عمل هجوم آوردند . در يك صحنه ، خانواده
ها فرزندان مجروح خود را به داخل اتاق عمل پرتاب
مي كردند . و صحنه هاي رقت باري را بوجود مي
آوردند . اشاره به اينكه ، صدها مجروح جنگي در اين
بيمارستان و توسط وي تحت عمل جراحي قرار گرفتند .
و امروز هيچ نشاني از اسامي بعضي از اين مجروحين
در دفاتر اتاق عمل و بخش به ثبت نرسيده . وقتي علت
پرسيده مي شود ، جواب اين است : شدت كار و درگيري
پانزده تكنسين اتاق عمل ، وتنها جراح منطقه ، نه
تنها اجازة ثبت نام يا نوع درمان كه براي آنها
انجام شده ، نمي داد بلكه ساعت ها اعمال جراحي به
جراح اجازه استراحت يا غذا خوردن نمي داد . درطي
يكي از حملات شدت و بحران در اين بيمارستان به حدي
بالا گرفت كه دكتر تابش همزمان دو بيمار را روي دو
تخت عمل جراحي عمل كرد . روزهاي بحراني كه در حين
اوج حملات خود بيمارستان نيز ، مورد تهاجم قرار مي
گرفت . من به چشم خود ، شبي تيره وتار ونحس را
ديدم كه تابش در حين عمل جراحي ، ناگهان بيمارستان
هدف بمباران قرار گرفت . و بلندگو در حاليكه
اعلام ميكرد ، كه پرسنل بيمارستان به سنگر گروهي
بروند ، و عده اي از پرسنل به آنجا رفتند . ولي
تابش و آقاي معمارپور و خانم بنياديان و متخصص
بيهوشي و تكنسين بيهوشي آقاي آهوئي و آقاي بهرامي
، به سنگر نرفتند . زيرا رها كردن بيمار در آن
وضعيت غير قابل امكان بود . از قول آقاي معمارپور
، سرپرست اتاق عمل نقل شده : چگونه مي توان به
انجام اعمال جراحي ادامه داد در حاليكه ، شيشه ها
يكي پس از ديگري فرو ميريزند و بمب و موشك در
اطراف بيمارستان منفجر مي شوند ودر مورد ديگر از
قول يك مجروح جنگي كه مي گفت وقتي مرا به روي تخت
اتاق عمل خواباندن ، شدت انفجار و درگيري در اطراف
بيمارستان وصداي وحشتناك دو ضد هوائي در نزديك ما
به حدي بود كه آنجا را مكان امني ندانسته و در
حاليكه شيشه چست تيوپ و سوند ادراري به وي وصل بود
بطور سينه خيز از اتاق عمل فرار كردم . زيرا من در
خطوط جلو كه بودم ، حداقل در سنگر بودم .
وضعيت اسفبار بيمارستان هوائي
دزفول در ساعات خاموشي ، داستاني ناگفتني دارد .
كاري چنين سخت و بغرنج در شرايطي چنين هراسناك .
درواقع كار زماني شروع مي شد كه همه در سنگر قرار
مي گرفتند . و تنها بيمارستان و پرسنل آن بودند كه
در فضائي آكنده از ترس و اضطراب بايد بكار ادامه
مي داد . اما شرح آنچه گذشت و از خاطره ها رفت
تنها در نزد پروردگار جهانها مي ماند . حتي ما خود
بياد نداريم كه چه گذشت و چه ايثارهائي انجام شد .
تا بدانجا كه از شخص غير مسئولي شنيديم كه گفته
بود : بيمارستان هوائي دزفول براي پايگاه دردسر
ساز شده. اما شرح آنچه را كه بايد گفت اين است كه
از دهها لشكر سپاه ، بسيج و ارتش حتي مجهزترين
آنها كه لشكر محمد رسول ا... (ص) بود ، وقتي به
منطقه مي آمدند هرنوع امكاناتي داشتند بجز جراح .
و مشكل همين جا بود .
سالهاي بحران سپري مي شد تا 1365
كه يك سرباز بسيجي مورد اصابت يك بمبلت از بمب
خوشه اي قرار گرفت . سرتيز بمبلت ، يعني حبه اي از
بمب اصلي كه خود بمبي كوچك بود ، كمربيمار را
دريده و در داخل عضلات نرم باسن و ران مسكن گزيده
بود . سپس عضلات و نسوج نرم آنرا كاملا پوشانيده
بود . اين بيمار ، به بيمارستان شهر دزفول ( افشار
) كه اتفاقا در آن شب چند دكتر اعزامي در آنجا
حضور داشتند ، فرستاده شده بود . آنچه در داخل ران
بيمار قرار گرفته بود ، جسمي فلزي و سپس پوكه خالي
ضدهوائي تصور شده بود . اما وقتي سروان پناهي و
آسيستان شجاع وي ، كه يك همافر در آن زمان بود و
جزء تيم خنثي كننده بمب و مواد منفجره بودند ،
عكس ها را ديدند با وحشت فريادي كشيدند . و جسم
موجود در ران بيمار را بمب خوشه اي حتي شماره و
نوع آنرا تشخيص دادند . وقتي معلوم شد اين جسم يك
بمب عمل نكرده مي باشد ، وضعيت بگونه اي ديگر
تغيير كرد . بيمارستان تخليه گرديد . صدها بيمار
به خيابانها كشيده شدند . همه از مجروح دوري جستند
. وبا بلندگوي دستي كوچكي ، از دور با وي صحبت
ميكردند . جراحان اعزامي هريك رنگ پريده به ديگري
توصيه ميكرد كه در حين عمل چه اقداماتي را انجام
دهد . ولي حاضر نبودند خود پيش قدم شوند . بحث
برسراينكه ارتوپدها بايد عمل راشروع كنند ، با
متخصصين جراحي عمومي در گرفت . هريك ديگري را براي
اين عمل سهمگين ، كانديد ميكرد . بعد از چهارساعت
مشاوره و بحث و جدل ، به اين نتيجه رسيدند كه به
علت خطرناك بودن اين عمل و نبود امكانات كافي ،
بهتر است بيمار را با هواپيماي سي 130 به تهران
اعزام كنند . هواپيما حاضر شد و خلبان و كمك خلبان
و مهندس پرواز به بيمارستان آمدند . اما وقتي از
محموله اي كه بايد به تهران ببرند مطلع گشتند ،
عرض كردند وظيفه ما بردن بار و مسافر مي باشد و
ماطبق قوانين خود مجاز به حمل ، مواد منفجره و
اصولا مسافر خطرناك نيستيم . مجددا بحث و مجادله
بين جراحان اعزامي در گرفت . متخصص بيهوشي اعزامي
شرح ماجرائي را نظير اين مورد ، در جنگ دوم جهاني
در روسيه شوروي براي ديگران تعريف كرد . كه چگونه
در حين عمل بمب منفجرو اتاق عمل به هوا رفت و
جراحان به همراه تكنسين ها كشته شدند . تعريف اين
داستان باعث گرديد كه به يكباره همگي از انجام اين
عمل سرباز زنند . دراين لحظه يكي از جراحان اعزامي
گفت : براي اين عمل بايد جراح نظامي بيايد . پس از
چنين پيشنهادي ، دكتر تابش را احضار كردند .
دكترتابش با آمدن خود ، بدون تامل آماده عمل شد .
او لباسهاي اتاق عمل را پوشيد و باشجاعت هرچه
تمامتر ، به اتاق عمل رفت . اما در اينجا مشكلي
بزرگتر نمودارشد . چه كسي بايد با دكتر دست بشويد
و در عمل او را همراهي كند ؟ واقعيت آن بود كه
هيچكس حاضرنبود ، در اين عمل خطرناك پيشقدم شده و
دست بشويد . واصولا اعمال جراحي توسط خود دكتر
بدون دستيار مقدور نيست . بدين ترتيب دوباره جو
بلاتكليفي بر بيمارستان كه اينك در حدود دوهزار
نفر در اطراف و داخل هستند ، سايه افكند .
از اينجا به بعد را از زبان بهمن
بلنده آسيستان آقاي دكتر تابش نقل مي كنيم : بهمن
ميگفت من در آن شب از ماجرا اطلاع نداشتم اما در
ساعت حدود 10 شب با خانه آقاي دكتر جهت مشاوره
پزشكي تماس گرفتم ، كه خانم دكتر تابش گفتند :
ايشان جهت عمل جراحي مجروحي كه نارنجك در رانش فرو
رفته است به بيمارستان افشار دزفول رفته است .
بهمن مي گويد زماني آنجا رسيدم كه بحث و درگيري
برسر آن بود كه چه كسي بايد با دكتر دست بشويد ؟ و
چرا تكنسين اتاق عملي كه در آن شب كشيك بود ، از
همكاري سرباز زد ؟
بهمن گفت : بعد از اينكه متوجه شدم
دكتر تابش با عمل خطرناكي روبروست و كسي حاضر به
ايثار نيست ، من حاضر به كمك و دستياري در اين عمل
شدم . بالاخره مشكل براي ديگران حل شد و نفس راحتي
كشيدند . رئيس بيمارستان وقت ( دكترايزدي )
دستورات لازم را صادر كردند . بيمارستان به جنب و
جوش ولي توام با سكوتي معني دارو شايد انتظار يك
تراژدي .
بيمار با احتياط بيهوش گرديد و
متخصص بيهوشي كه يك پزشك اعزامي بود با صداي بلند
به همه گي اعلام كرد كه چون بيماري قلبي دارد ،
بيمار را به دستگاه بي هوشي ( مانيتور ) مي كند و
خود بيرون از اتاق عمل مي ايستد . قرار براين
گرديد كه چون خطر انفجار در كار است از دستگاه
الكتروكوتر نيز بهره برداري نگردد . چون ممكن بود
با كمترين ولتاژ ، چاشني فعال گردد . در آخرين
لحظه شروع عمل ، سپاه پاسداران مستقر در منطقه ،
خواست تا اين عمل تاريخي را با دوربين هاي خود به
ثبت برساند .
سروان پناهي با دلسوزي مي گفت :
چون افراد كانديد عمل مشخص گرديد ، براي محافظت
آنها و اينكه نيروي هوائي تعداد محدودي جراح دارد
، بهتر است مجهز به لباس ضد بمب گردند . ولحظه اي
بعد لباسها آماده شد .
دكتر تابش كه تصور ميكرد كه لباسها
، همانند لباسهاي معمولي است . وقتي آنها را ديد و
پوشيد ، از كار كردن با آنها صرف نظر كرد چون وزن
هركدام 50 كيلو بود .
10 ، 9 ، 8 ، 7 ، 6 ، 5 ، 4 ، 3 ،
2 ، 1 ، صفر
up
ignation -- left
عمل سهمگين شروع شد . صداي ماشين
بيهوشي و تنفس هاي مقطع بيمار ، صداي عقربه هاي
ساعت اتاق عمل ، صداي دوربين فيلمبرداري ، و نفس
هائي كه پرسنل اندك اتاق عمل گاهي آنرا در سينه
نگه مي داشتند ، زمان را به كندي به جلو مي بردند
. سروان پناهي و آسيستان شجاع وي در پشت سر دكتر
تابش به زمين نشسته و پناه گرفته بودند . برش
داده شد . ابزارهاي جراحي يكي پس از ديگري مورد
استفاده قرار مي گرفتند . سعي براين بود كه
ابزارهاي فلزي با جسم بمب تماس حاصل نكند . و يك
بار كه صدائي بسيار اندك از استخوانگير شنيده شد ،
به يكباره همگي برروي زمين دراز كشيدند . لحظه اي
بعد عمل ادامه پيدا كرد . پس از نيم ساعت قسمتي از
بمب نمايان شد ، بمبي كه سرو دم آن از پلاستيك
شفاف و تيزي تشكيل شده بود . و هيبتي مرگبار داشت
. با ابزار مخصوص از داخل نسوج آغشته بخون خارج شد
. آسيستان سروان پناهي آنرا به دست گرفت و
درحاليكه خون از آن ميچكيد ، پيچ انتهاي آنرا كه
ماسوره بود بازو چاشني را خارج كرد . و ناگهان
همه اضطراب و نگراني از اتاق عمل و بيمارستان رخت
بربست .همه خوشحال و ايثاررا كامل دانستند .
در سال 1371 درحاليكه دكتر تابش از
خدمت نيروي هوائي بازنشست مي گرديد . كارگرداني به
نام ، رحيم رحيم پور از اين حماسه فيلمي تحت عنوان
انفجار در اتاق عمل
تهيه كرد و اين فيلم از تلويزيون جمهوري اسلامي
پخش گرديد .سپس فيلم به آلمان برده شد ودر دانشكده
افسري مونيخ به نمايش گذاشته شد .اگر چه اين فيلم
توسط بنياد جانبازان تهيه شد ولي به سبب استفاده
از اونيفورم نيروي هوائي تقريبا مي توان گفت اين
فيلم در جهت اهداف نيروي هوائي بوده تا نيروهاي
ديگر . و اين حماسه در تاريخ نيروي هوائي جزو
افتخارات جنگ دفاع مقدس قرار گرفت .
دكتر ناصر تابش مي گويد : اگر چه
جنگ 8 سال طول كشيد ، اما براي وي 10 سال به ثبت
رسيد . گفته شده علت اينكه جنگ براي اين جراح 10
سال طول كشيده اين است كه پس از خاتمه جنگ ، تا دو
سال مجروحيني را براي بيمارستان پايگاه هوائي مي
آوردند كه روي مين مي رفتند .
ركورد اعمال جراحي وي در طول جنگ
تحميلي كه در دفاتر اتاق عمل به ثبت رسيده ، در
حدود 18 هزار عمل جراحي مي باشد . بيشترين طول مدت
جراحي وي يك مورد يازده ساعته بوده است . كه درطول
اين عمل ، سه بار پرسنل اتاق عمل عوض شدند . و او
همچنان به عمل ادامه مي داده است . مورد فوق وجود
تركشي در پريكارد قلب يك بيمار بوده است . كه با
هرضربان قلب ، بيمار درد احساس ميكرد . و ركورد
متوسط اعمال جراحي وي روزانه شش عمل سنگين بود .
متوسط آمار اعزام مجروحين به بيمارستان پايگاه
هوائي هر دو هفته ، 90 مجروح جنگي بود . اعمال
جراحي سبك مجروحين جنگي ، توسط تكنسين هاي اتاق
عمل كه تحت نظر وي انجام داده مي شد . مانند چست
تيوپ و خونريزي هاي سطحي . و اعمال جراحي وخيم
وسنگين توسط خود او و سرپرست اتاق عمل آقاي
معمارپور در بيمارستان هوائي و توسط بهمن بلنده در
بيمارستانهاي شهر انجام مي شد . آقاي بهراميان
تكنسين بيهوشي مي گفت : يك سال قبل از اينكه دكتر
تابش فارغ التحصيل رشته جراحي عمومي شود ، او را
در خطوط جلو در ايلام و بيمارستان نظام مافي شوش
ماهيانه مي ديدم . همه جا در جنگ حضور داشت . در
جبهه ها عاشقانه مي گشت .

بگفته همكاران وي ، شايد هيچ
جراحي در طول تاريخ چنين ركورد بالائي براي اعمال
جنگي نداشته . دكترناصرتابش در سال 1379 به كانادا
رفت . و در آنجا تصميم به ادامه شغل خودگرفت . ولي
مامورين اداره بهداري بريتيش كلمبيا از همكاري با
وي سرباززدند . واو را نپذيرفتند . بعد از نمايش
فيلم انفجار در اتاق عمل درشهر ونكوور كانادا و
حادثه يازدهم سپتامبر ، اداره بهداري بريتيش
كلمبيا متوجه حضور اين جراح باتجربه در كانادا
شدند . و به ايشان لقب
war surgon
داده و حاضر به
استخدام ايشان گرديد . ولي دير
شده بود . زيرا اين درست در زماني بود كه وي در
سال دوم دانشگاه
UBC طب سوزني چين بود .

در سال 1384 دكتر تابش به ايران
مراجعت نمودند . و از تخصص دوم خود يعني طب سوزني
جهت درمان بيماريهاي بغرنج ، استفاده جست .
دكترتابش مردي سخت كوش واراده اي
قوي دارند . ايشان درسن 60 سالگي براي رشته دوم
تخصص خود فارغ التحصيل گرديد .
|